محمدفرزاممحمدفرزام، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه سن داره

پسرم هدیه خدا

عید فطر و پایان مسابقه نی نی شکمو و...

سلام به همه دوستای وبلاگی اول از همه عید عبادت وبندگی بر همه شما مبارک بعد از یکماه روزه داری تو این هوای گرم تابستون ،مخصوصا هوای گرم شهر اهواز این عید بزرگ خیلی به همه میچسبه. پس عید همگی مبارک. اما با پایان یافتن ماه مبارک رمضان مسابقه نی نی شکمو هم پایان یافت و برنده گان مسابقه هم اعلام شدن،اما اسم پسر گل مامان توی لیست برندگان نبود.حیف شد ولی خوب تجربه خوبی بود. از همه دوستانی که محبت کردند و به گل پسری مامان رای دادن ممنونم انشاالله تو مسابقه های بعدی هم همراه و پشتیبان ما باشید. توی ماه مرداد و البته 11 مرداد تولد گل پسرم بود که مامانی نتونست به دلایلی برای گل پسرش تولد بگیره. ولی سعی می کنم بجای تولدی که نگرفتم...
1 شهريور 1392

مسابقه نی نی شکمو

سلام دوستای گلم ممنون از اینکه به محمدفرزام رای میدید ما با محمد مهدی و ملیسا ائتلاف کردیم.   کد محمد فرزام  664 میتونید اعداد   664 و 410 و   ١٩٥   رو با فاصله ، به این شکل 664 410 ١٩٥ به شماره  20008080200 ارسال کنید.حتما فاصله بذارید و از گذاشتن علامتهایی مثل ،  _ / و ... خودداری کنید.       ستاد انتخاباتی محمد فرزام و محمد مهدی   و ملیسا   ...
7 مرداد 1392

ماه میهمانی خدا مبارک

خدای من خدای بزرگ و مهربون: از اینکه یکبار دیگه توفیق عبادت در عزیزترین و بهترین ماهت رو نصیبمون کردی ممنونیم. مسافر پرواز رمضان: پروازت بی خطر! امیدوارم توشه ات فراوان باشد و سهم سوغات من دعای شبهای قدرت. عبادت هاتون مورد قبول درگاه حق التماس دعا ...
24 تير 1392

22 ماهگی و ...

سلام به گل پسرم و همه دوستای وبلاگی. بعد از یه کلی تاخیر دوباره اومدیم که از کارهای پسر مامان بگیم و بنویسیم. اول از همه در تاریخ  11/03/1392 پسرم 22 ماهه شد. مبارک باشه گلم.پسرم دیگه مرد شده ماشالله پسرم کلی کارهای جدید یادگرفته و تقریبا میتونه درست و صحیح صحبت کنه. یه سری از کارهای گل پسرم رو خاله معصوم زحمت کشیدند و تو وبلاگ شون توی یه پست قشنگ و خوندنی گذاشتن اینم آدرسشه.   ...
18 خرداد 1392

پایان سال 1391

سال 1391 هم با تمام خاطراتش داره تمام میشه و میشه یه سررسید پر از نوشته های تلخ و شیرین توی کتابخونه هامون. انشالله سررسید سال جدید رو که میخوایم باز کنیم با شادی و سلامتی باشه و در نهایت پر شه از خاطرات خوب و خوش. امروز 29 اسفند سال 1391 و مصادف شده با آخرین سه شنبه سال معروف به شب 4 شنبه سوری. روز آتش زدن بدیها ، پریدن از سختیها و روشن کردن عشق و خوشبختیها مبارک. فردا هم که 30 ام اسفند و روز آغاز سال نو.   آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت ، که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف ، و من از دور ببینم که پر از لبخند است ، چشم و دنیا و دلت. در نهایت برای همه دوستای وبلاگیمون و همه اونایی که ...
29 اسفند 1391

راه رفتن

سلام به گل پسری و همه دوست جونا مون . نوشتن این پست هم داستانی شد برای خودش .ولی خوب بالاخره نوشته شد. داستان راه افتادن محمد فرزام مامان تقریبا از 10 ماهگی شروع شد و تا زمانی که بتونه به تنهایی راه بره و به ترسش غلبه 4 ماهی طول کشید و بالاخره در 14 ماهگی راه افتاد.البته تو 14 ماهگی دیگه خوب میتونست راه بره. گل پسرم امیدوارم در زندگی همیشه ثابت قدم باشی و تو مسیر درست گام برداری و خداوند همیشه همراه و پشتیبانت باشه.ان شاالله.   ...
29 اسفند 1391

گردش دسته جمعی

سلام به گل پسرم که وقتی بزرگ شد میخواد این دفتر خاطرات مجازی رو بخونه و ورق بزنه و یه سلام به همه دوستای دنیای مجازیمون . روز پنج شنبه 23 آذر تصمیم بر آن شد که فردا که هم روز جمعه هستو هم هوا خوبه بزنیم به دشت و کوه. البته شهر ما از این چیزا نداره فقط یه جاده ساحلی داره خلاصه روز جمعه وسایل و خوراکی هارو آماده کردیمو همگی رفتیم جاده ساحلی.   الهی قربونت بشششششششم برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب میریم تا اونجا گفتیم که وسایل رو جمع کردیمو رفتیم جاده ساحلی...... و اما همراهان آقا جون و مادر جون،که زحمت آماده کردن کبابا با مادرجون بود. خاله معصوم و عمو حسین،خانواده عمو عبدالله و خانواده عمو سهراب عموی با...
12 دی 1391

بلند ترین شب سال 91

شب یلدای امسال هم گذشت.ان شاالله که برای همه به خوبی و خوشی گذشته باشه.   به صد یلدا اللهی زنده باشی انار و سیب و انگور خورده باشی اگر یلدای دیگر من نباشم توباشی و تو باشی و تو باشی     برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب مرجعه کنید.   یلدای امسال همه اعضای خانواده بابایی به همراه مامان جون و دایی سعید و خانمش و همینطو خانواده عمو سهراب عموی بابایی خونه ما بودن.خیلی خوش گذشت. همینجا جا داره از مامان گلم و صفورا جون (خانم برادرم) تشکر ویژه کنم. مریم جان(هم عروس گلم)ومحبت خانم دختر عموی بابایی به سفارش خاله معصوم کیک درستیده بودند.دستشون درد نکنه حسابی کیک بارون شدیم و شبمون ش...
5 دی 1391